سلام
من و مهمانی کلاس ادبیات
استاد وارد کلاس شد (سلام) و با لبخندی زیبا کیف روی میز گذاشت و پشت میز نشست
استاد : امروز میخوایم در مورد شاعرانی صحبت کنیم که مشهور نبودن و شهرتی چند ساله و شهرستانی داشتن کی میتونه اسم چندتاشون رو بگه
محسن (رفیقم) : احمد عاشق ، فرهاد مرام ، حسین بیکس ، اسلام آخوندِ ، و دبیرشون رحیم سلامت
بچه های کلاس : هر هر هر هر هر هر هر هر قهقه بلند
استاد : جناب آقای محسن ... این شاعران محترمی که فرمودین از شاعرای کدوم عصر هستن ؟
محسن : خانم معاصر
بچه های کلاس : هه هه هه هه
استاد : شوخی جالبی بود
محسن : نه استاد ، یکیشون رو زنده اوردم
من : سرخ عین لبو از خجالت
استاد : کو ؟
محسن : با اشاره بغل دستیم
بچه های کلاس : هر هر هر هر
من : سرختر ، خیس عرق
استاد : به به جناب استاد اسمتون ؟
من : با خجالت و صدایی آروم استاد رحیم افشنگ
محسن : رحیم سلامت
بچه های کلاس : هر هر هر هر
استاد : جناب آقای افشنگ تو چه سبکی شعر میگین ؟
من : سکوت
استاد : با خنده آقای جوادی شما میتونین بگین استادتون تو کدوم سبک شعر میگن و شاعر کجا هستن
محسن حاضر جوابتر از همیشه : استاد ترکی ، عاشقانه ، هیئت شعر و ادب پارک معلم میاندوآب
بچه های کلاس : هر هر هر هر
استاد : خوب دوست عزیز میتونین از شعراتون رو به انتخاب بخونید ؟
من : شرمنده ؟
اسرار استاد و بچه ها
زیر زبون محسن رو فوش میدم و میگم مگه نریم بیرون حالیت میکنم شاعری یعنی چی ؟
محسن : استاد رحیم منو تهدید میکنه ؟
بچه های کلاس : قه قهه
استاد ( با لحنی جدیتر ) : ما منتظریم
من : چشم ؟
گونوز گونم گجه آی بلکه گورم سنه تای
( روزها خورشیدم و شبا هنگام مهتاب تا که دیدار کنم تو را یا مثل تو را )
من غم قالمشام سنده غم قالمسان
( من غم دارم و تو هم غم داری )
نه افاقه من جان هولیم سن دَ قصاب کیمی پر آختاریسان
( من به فکر جانم و تو به فکر دیگری و پی متاع بهتری )
( اشاره به ضربالمثال ترکی که گوسفند میخواهد زیر تیغ قصاب نرود و قصاب پی دمبه میگردد )
بچه های کلاس : هر هر هر هر
استاد (با خنده) : ساکت لطفاً ، بچه ها ساکت لطفاً ، آقای افشنگ ادامه بدین
منم شعر و عوض کردم
بو محسونون الینن جانه گلیبدر جانیم چالیا سالبدر منه میه اشیه چخمیام
( از دست این محسن به جان آمدم جانا به چاله انداخته مرا مگر بیرون نیایم )
و از استاد و بچه های کلاس تشکر و .... کردم
هنوز صحبتم با استاد تموم نشده بود که یکی از دخترای کلاس برافروخته بلند شد و گفت
تو شاعر نیستی و گزمه خویی برو اینجا مشین عاشق ....
بچه های کلاس : اوووووو یالا جواب یالا جواب
به استاد نگاه کردم ، با نگاهش گفت که ادامه بدین
نگفتم شاعرم افتاده پایم تو گر مردی بگیر دستم ؟
خنده های بچه ها من و بیشتر تشویق میکرد که ادامه بدم ، و گفتم شما
منم آن دخت تهرانی که دارد جنگ با شعر تو ترکانی
استاد : جالب شد ؟
نمی دانم چه شد ما را که داریم کینه شعر را
من ناراحت تر و دختر خانم گستاختر
تو را شاعر که گفته هرکه گفته لوچ گفته
بچه های کلاس : هر هر هر هر
منم آن مُرده احوالم نگویم شاعرم این کین بوده
مرا شاعر کردن و نام تو را منصف نهادن
مرا انگشت اشاره نشانم میدهد تو را آن زبان سرخت به بادت میدهد
و این شد که استاد کف زد و ادامه ندادم
تا آخر کلاس دختره چپ چپ نگام میکرد منم محسن رو چپ چپ نیگا میکردم
کلاس که تموم شد میخواستم محسن رو بگیرم و بچزونم همین که دستش رو گرفتم دید ای داد میر غضب روبه روم سبز شد از هرس تا گوشاش سرخ شده بود بی اختیار محسن رو ول کردم
دختره یه جوری وایساده بود جلوم که انگار می خواست بزنه تو گوشم
حول شدم و سلام دادم از دست پاچه گی من خندش گرفت
گفت میخواستم حالت رو بیارم سر جاش ولی برو خدا رو شکر کن که دلم به حالت سوخت ؟
گفتم ممنون ولی یکی می خواد که دلش به حال شما بسوزه دخت تهرانی
گفت اگه جرات داری دوباره بیا کلاس تا حالیت کنم !
حالیت میکنم !
منم کم نیاوردم و گفتم میام ببینم کی جات داره شاخ بشه
و خانم محترم ممنونم که منو گزمه خو کردین داشت میرفت گفتم ببین حالا کی گزمه خو هستش
برگشت که بیاد بزنه ولی دوستاش نزاشتن
منم گفتم خوبیت نداره خجالت بکش دختره ... دیگه ادامه ندادم
فرداش که سوار تاکسی شدم دیدم نشسته بغل دستم ، سلام دادم و جواب داد احوال پرسی کردم و گفتم ببخشید که موجبات ناراحتیتون شدم یا چیزی گفتم و اونم با یه لبخند گفت شما ببخشیدمنم از جای دیگه ناراحت بودم و گفت من آفتاب ... هستم و خوشحال میشم اگه بازم بیایین کلاس ما
منم گفتم خواهش میکنم چشم ایشالا مزاحم میشم ولی تو دلم گفتم عمرا دوباره بیام
خلاصه کلام این آفتاب خانم من و بهجمع انجمنشون دعوت کرد و قراره 5شنبه برم اتاق انجمن شعر و ادب
اگه نرم بی ادبی میشه
حالا باید بریم و ببینم چی میشه
نمردیم و شاعرم شدیم
یا علی







